" به نام خداوند بلندی ها "
فصل اول: مقدمه
نوشتن اولین گزارش برنامه
من همیشه دوست داشتم گزارش برنامه بنویسم ولی چند بار که خواستم شروع کنم، اونقدر جامع و کامل تو ذهنم می آوردمش که از نوشتنش منصرف می شدم و (بقیه را در ادامه مطلب بخوانید)
فکر می کردم باید خیلی عالی نوشته بشه و همین فکر مجال نوشتن رو ازم میگرفت. بالاخره امروز تصمیم گرفتم نوشتن اولین گزارش برناممو با همه نواقصش شروع کنم و همین برام خیلی ارزشمنده. مخصوصا اینکه این اتفاق با دو اتفاق دیگه یعنی اولین سرپرستی من در باشگاه دماوند(البته دوستانه و غیر رسمی) و ایجاد و شروع بکار وبلاگ شخصیم مقارن شده.
انتخاب قله درفک برای برنامه
از حدود 2 ماه پیش که در حال اجرای برنامه های آزمایشی باشگاه دماوند بودم و میدونستم یه استراحت یکی دو ماهه پیش رو داریم تا برنامه های زمستونی شروع بشه، به این فکر افتادم که یه برنامه دوستانه با بچه های آزمایشی بریم که هم خستگیمون در بره و هم خارج از برنامه های باشگاه بیشتر همدیگرو بشناسیم تا بتونیم در آینده صعودهای موفق بیشتری در کنار هم داشته باشیم. ضمن اینکه دوست داشتم این برنامه دارای جذابیت هم باشه. جاهای مختلفی رو در نظر داشتم ولی بهترین گزینه ای که تو ذهنم اومد که هم در بر دارنده زیبایی های طبیعی باشه و هم برای بچه ها تکراری نباشه و هم کوهنوردی نسبتا سنگین داشته باشه، قله درفک بود. چرا که این برنامه تلفیقی بود از جنگل نوردی و کوه پیمایی و بازدید از (به قولی) بزرگترین کاسه آتشفشانی جهان!؟ (طبق فرمایش جناب آقای افشین یوسفی اصلا این کاسه، آتشفشانی نیست و در ضمن بزرگترین هم نیست و این لقب از روی بی اطلاعی به این قله داده شده )(به طول 1500 و عرض 1000 و عمق 400 متر)، غار یخی و دریاچه های داخل کاسه ی قله (3دریاچه).
فصل دوم: جزئیات صعود( گزارش برنامه)
مسیرهای صعود به قله
1- روستای شیرکوه --> لارنه --> جیرونی --> قله درفک
2- روستای شاه شهیدان --> ونه بن --> اربناب --> قله درفک
3- روستای راجعون --> جیرونی --> قله درفک
بهترین فصول صعود قله درفک
اواسط بهار و اوایل پاییز
وجه تسمیه قله درفک
در زمینه نام گذاری قله درفک دو نظر وجود داره:
1- درفک از دالفک گرفته شده که " دال " به معنای عقاب ( پرنده شکاری ) و" فک " به معنای لانه ( آشیانه)، پس درفک یعنی آشیانه عقاب
2- نام درفک از ایل "دروک" که قبلا از گیلان به این منطقه میآمدند، گرفته شده است.
روز پیش از شروع برنامه (سه شنبه 31/6/88)
وضعیت هوا
خانم سارا عبدالمحمدی از اعضای آزمایشی که قصد حضور در برنامه رو داشتن ولی به دلیل پیچ خوردگی پاشون نمیتونستن بیان، اعلام آمادگی کردن که تو کارهای قبل از برنامه کمک کنن و چون من مشغول ترتیب دادن مقدمات سفر بودم، از ایشون خواستم که وضعیت آب و هوا رو در تاریخ برنامه چک کنن و با لطف ایشون و یکی دیگه از اعضای آزمایشی خانم مسیحه رجبی یک گزارش کامل (سرعت و جهت باد، دما در شب و روز و ... )پرینت شده برام آوردن که خیلی مفصل و دقیق بود(از این دو بزرگوار صمیمانه تشکر می کنم).
هوای روز پنجشنبه کاملا بارانی و هوای روز جمعه صاف تا نیمه ابری پیش بینی شده بود.
اعضای گروه( آقایان و خانمها )
1- محمد اسلامیان(مهمان از تهران)
2- سیاوش امیراحمدیان
3- سحر آزاد
4- احسان بای(مهمان از تهران)
5- تارا تاریوردی
6- ایمان تجریشی
7- محمد تجریشی(مهمان از تهران)
8- تینا خیاطیان
9- تارا رزاق منش(مهمان ازفومن)
10- مصطفی صادقی
11- عرفان فکری(سرپرست)
12- نسرین قاسم نژاد
13- اکبر کشاورز
14- فرامرز گودرزی
15- کامران مجیدی
جلسه توجیهی با اعضای گروه
پس از اتمام کلاس کمکهای اولیه که در محل باشگاه دماوند برگزار شد، جلسه توجیهی کوچیکی با اعضای گروه ترتیب دادم و کلیه تجهیزات لازم رو نوشتم و شرایط آب و هوا رو براشون توضیح دادم . 4 تخته چادر چهارنفره ای که با مساعدت جناب آقای صبور(مدیرعامل باشگاه) و آقای وحید طهوی (مسئول انبار) گرفته بودیم به 4 نفر از اعضای گروه تحویل دادم.(ازمحبتی که جناب آقای صبوربه ما داشتن و همراهی جناب آقای بیرجندی در فراهم آوردن مقدمات برنامه و همچنین جناب آقای طهوری خیلی ممنونم)
روز اول (چهارشنبه 1/7/88)
حرکت از تهران
قرار ما بعدازظهر چهارشنبه، ترمینال غرب(آزادی)، جلوی تعاونی شماره 7 بود و اکثر بچه ها به موقع رسیدن. من بلیطهای اتوبوس رو تلفنی رزرو کرده بودم و با توجه به این به راحتی سوار اتوبوس شدیم و به سمت رودبار حرکت کردیم.
استقرار در رودبار و ماجرای به یاد ماندنی
با هماهنگی ای که از طریق جناب آقای نجاتی رییس هیئت کوهنوردی رودبار با تربیت بدنی رودبار انجام شده بود تونستیم سالن ورزشی شهدای رودبار را برای اقامت شب اول در اختیار داشته باشیم.(جا داره از همکاری صمیمانه و محبت آمیز جناب آقای نجاتی از طرف خودم و گروه، کمال تشکرروداشته باشم ).
شب که به رودبار رسیدیم و با استقبال گرم جناب آقای قلی زاده مسئول سالن تربیت بدنی رودبار مواجه شدیم (ایشون خیلی به ما لطف داشتن که اومده بودن سرخیابون، پای اتوبوس، که ما رو تا سالن راهنمایی کنن ). دو اتاق بزرگ که هر کدوم سرویس بهداشتی هم داشتن به ما داده شد یکی برای خانمها و یکی برای آقایون.
توی اکثر برنامه های کوهنوردی به دلیل کمبود وقت و نبود امکانات پس از رسیدن به محل شروع صعود، صرفا کارهای مربوط به کوه انجام میشه، مثل چادر زدن و تهیه غذا و چیدن کوله و کارهای مربوط به صعود ولی یکی از قشنگی های این برنامه این بود که همون شب اول با لطفی که آقای قلی زاده به ما داشتن اون فضای معمول همیشگی، توام شد با یک برنامه به یاد ماندنی. به این ترتیب که با توجه به فرصت مناسبی که داشتیم توپ فوتبال رو برداشتیم و راهی سالن شدیم و بعد از مدت کوتاهی تور والیبال رو نصب کردیم و دو-سه دست والیبال اساسی بازی کردیم(به یاد دوران دبیرستان و دانشگاه) بعدش هم تور رو جمع کردیم و اقدام به بازی دسته جمعی " وسطی " کردیم که خیلی لذت بخش و خاطره انگیز شد. بعد از اون هم با خرید زیتون پرورده سفارشی (با راهنمایی آقای قلی زاده)، شام رو خوردیم و خوابیدیم.
اکبر در حال فرود بدون حمایت و طناب! (تربیت بدنی رودبار)
(توضیح: مرحوم اکبر کشاورز و 7 تن دیگر از دوستانم در حادثه سقوط بهمن دیزین زمستان 88 جان خود را از دست دادن! روح همشون شاد... )

صرف شام (تربیت بدنی رودبار)

روز دوم (پنجشنبه 2/7/88)
به سمت روستای شیرکوه و پذیرایی قطرات باران از گروه
پس از بیدار شدن و جمع کردن کو له ها با چهار عدد ماشین سواری رودبار رو به مقصد روستای شیر کوه ترک کردیم. در مسیر رودبار تا شیرکوه باید جاده تهران-رشت رو از رودبار تا رستم آباد ادامه بدیم و بعد از رسیدن به رستم آباد جاده سمت راست که از جاده اصلی منشعب میشه مارو به سمت توتکابن میبره. با عبور از توتکابن، اولین فرعی که از سمت چپ جاده منشعب میشه و در ابتداش تابلوی سبز رنگ نسبتا کوچیکی نصب شده (که روش نوشته به سمت قله درفک)، مارو به روستای شیرکوه میبره. جاده در شیرکوه بن بست میشه. ماشینها تا اواخر روستا میان و جلوی مسجد شیرکوه از ماشین پیاده میشیم.
درفک مسیرهای صعود مختلفی داره. مسیر شیرکوه طولانی با شیب کمتر و مسیر راجعون کوتاه و با شیب بیشتره. چون مسیر شیرکوه طولانی تره و اکثر کوهنوردها از مسیر راجعون یا شاه شهیدان برای صعود استفاده میکنن، مسیر شیرکوه بکرتر و زیباتر مونده. به همین دلیل من شیرکوه رو برای صعود انتخاب کردم تا لذت بیشتری از طبیعت ببریم.
به لطف آقای نجاتی، آقای عین ا... جوانی به عنوان راهنما و عمو کاظم همراه ایشون، به ما معرفی شده بودند. طی تماس تلفنی که با آقای جوانی داشتم، قرار شده بود که جلوی مسجد شیرکوه همدیگرو ببینیم. ضمنا برای حمل بار به ازای هر 5 تا 6 نفر یک قاطر در نظر گرفته شده بود.11 نفر از گروه مایل بودن که بارشونو قاطر حمل کنه و به ازای هر قاطر 125 هزارتومن قیمت توافقی ما با راهنما و همراهش بود. راهنماها رسیدن و پس از بار زدن قاطرها آماده حرکت شدیم.
پیش از شروع حرکت، اولین قطره های بارون شروع به باریدن کرد تا بچه ها از همین ابتدا پانچو و بارونیهاشونو بپوشن.
مسجد شیرکوه (مبدا صعود)

گِل نوردی و خیس شدن به معنای واقعی
همونطور که پیش بینی شده بود، بارون، همراهی خیلی زیادی با ما داشت، جوری که از ابتدای حرکت تا شب موقع کمپ زدن، ول کن ما نبود. هرچی مسیرو ادامه میدادیم به خاطر بارش بارون، مسیر گل بیشتری داشت و به همون نسبت لغزنده تر و لیزتر میشد. این موضوع مخصوصا توی شیب های تندتر، خیلی سرعت گروه رو پایین می آورد. به خاطر تداوم بارون، آروم آروم بارونی و پانچوهای بچه ها هم آب رو از خودش رد می کرد و همین باعث شد که همه لباسهای بچه ها خیس بشه.
ابتدای مسیر

گل نوردی یعنی این...!!!

رسیدن به لارنه و استراحت و صرف نهار در شرایط سخت
پس از رسیدن به لارنه و با توجه به ادامه بارندگی، مجبور شدیم یه مسیر انحرافی رو بریم تا برای صرف نهار و استراحت، زیر یک سرپناه باشیم. یه کلبه جنگلی متروک که با اینکه کثیف به نظر میومد ولی ظاهرا چاره ای برای ما نمونده بود. با همون لباسهای خیس و گلی هر کس مشغول گرم کردن و خوردن نهارش شده بود.همچنین سرمای ناشی از خیس بودن لباسها شرایط سختی رو برای بچه ها ایجاد کرده بود. آقای جوانی با تلاش زیاد برای بچه ها آتیش روشن کرد و همه از این فرصت استفاده کردن و بارونی و لباسشونو خشک کردن و نسبتا گرم شدن. با استراحت و تجدید قوایی که کردیم مسیر رو به سمت جیرونی ادامه دادیم.
لارنه

محل استراحت و صرف نهار (بالای لارنه)

جیرونی و استقبال پرشور سگهای گله
هر کس درفک رفته باشه یه جورایی با سگهای اون منطقه که توی مهمون نوازی (پارس کردن های وحشیانه و حرکات نمایشی رعب انگیز!) مشهورن، آشنایی پیدا کرده. راه مواجه با این سگها که اکثرا سگهای گله هستن، اینه که اولا گروه از هم جدا نباشه و ثانیا همه بدون اینکه بترسن و یا عکس العمل نشون بدن، به آرامی به راهشون ادامه بدن. من هم با تجربه ای که از دفعه ی قبل داشتم به همه ی بچه ها ماجرا رو گفتم و ازشون خواستم از هم فاصله نگیرن و عکس العملی هم نشون ندن و به این ترتیب پروژه عبور از قلمرو سگهای جیرونی با موفقیت به پایان رسید.
یکی از میزبانان میهمان نواز ما!!!

استقرار و برپایی چادر با روشی نوین
با توجه به خستگی اکثر بچه ها و اینکه همگی به طور وصف ناپذیری خیس شده بودن، به محض رسیدن به محل کمپ، با وجود بارش شدید بارون در مدت کوتاهی همه ی چادرها برپا شد. و اما روشی که توسط برخی بچه ها (که چادرشون شخصی بود) اجرا شد، کاملا نو و بی نظیر بود. به این ترتیب که پس از برپایی چادر با کفشهای گِلی مبارکشون که بیشتر شبیه تندیس های گلی بود وارد چادرهاشون شدن و این روش رو به نام خودشون ثبت کردن. بقیه بچه ها هم مجبور بودن با لباسهای گلی و خیس وارد چادشون بشن که این گریزناپذیر بود.
پاییز هزار رنگ...

خشکشویی و اطو کردن لباسها در دل کوه و جنگل
پس از اینکه بچه ها رفتن توی چادرهاشون من به کمک اکبر، کامران و احسان با آقای جوانی همراه شدیم و رفتیم چوب جمع کردیم برای برپایی آتیش. توی شرایط بارندگی شدید، روشن کردن آتیش اون هم با چوبهای خیس شده نیاز به تبحر خاصی داره که آقای جوانی از اون برخوردار بود و پس از نیم ساعت تلاش تخصصی این امر محقق شد. منم به بچه ها اطلاع دادم که برای گرم شدن و خشک کردن لباسهاشون بیان پای آتیش. بچه ها هم که لباساشونو به طور اجباری داده بودن خشکشویی (بارون ناخواسته لباساشونو کاملا شسته بود!)، بعد ازمدتی صحنه های جالبی رو به وجود آوردن. یه سری از بچه ها با آویزون کردن لباساشون به چوب و پهن کردن اونا روی سنگهای اطراف آتیش اقدام به خشک کردن و به عبارتی اطو کردن لباساشون کردن.
جیرونی(محل کمپ) و حکایت خشک کردن وسایل روی صخره و آتیش!

اینم یه جوجه تیغی!

همون جوجه تیغی با فرامرز!!!

روز سوم (پنجشنبه 3/7/88)
داستان تشکیل تیم صعود به قله
عده ای از اعضای گروه از همون شب گذشته اعلام کردن که فردا ترجیح میدن قله نیان. از اونجاییکه هدف از این برنامه لذت بردن از طبیعت در کنار همدیگه بود و نه صعود همه ی اعضا به قله، تصمیم گرفته شد که برای صعود به قله یه تیم تشکیل بشه و این تیم با سرعت بیشتری بره قله و برگرده. به این ترتیب یه تیم شش نفره تشکیل شد و به همراه راهنما(آقای جوانی) صبح به سمت قله حرکت کردیم.
پیش به سوی قله
با یک استارت سرعتی حدود بیست دقیقه با سرعت زیاد حرکت کردیم و بدنمون حسابی گرم شد. کل مسیر صعود تقریبا در جهت شمال شرقی امتداد پیدا میکنه. با این توصیف ، ما از جیرونی تا قله می بایست از دو تا دره ی پی در پی عبور می کردیم. بعد ازپشت سر گذاشتن یه شیب تند به پهن دژ(محلی ها میگن پَنِش) رسیدیم که یه محوطه کاسه مانند به ابعاد تقریبی یه زمین فوتباله که یه کلبه سنگی مخروبه هم توش به چشم میخوره. پس از اون به دره ی اولی رسیدیم و اونجا یه صبحونه مختصر خوردیم. هنگام عبور از دره اول که مسیر جهت شمال شرق رو داره، سمت چپتون یعنی در جهت شمال یه تنگه وجود داره با دیواره سنگی نسبتا بلند به نام "میان دو کول". بالاخره با عبور از دره و صعود یال شرقی دره، وارد دره دوم شدیم و با تراوس به سمت شرق به لبه جنوبی کاسه ی قله رسیدیم.
پهن دژ

زیباییهای منحصر به فرد کاسه ی قله درفک
وقتی از لبه جنوبی کاسه به سمت کاسه ی قله سرازیر میشی اولین چیزی که خودنمایی میکنه سه دریاچه ی کوچیک وسط کاسه ی قله است. بعد از اونا چشمت میخوره به یه سری خونه سنگی که شیروونی خونه ها با چوبهای ورقه ای و پوست درختای جنگلی پوشیده شده و قدمتی تقریبا چهل-پنجاه ساله داره. این خونه ها در واقع ییلاق محلی ها و چوپانهای مناطق اطرافه. به نظر من جالب توجه ترین قسمت کاسه، غار یخی (یخچال) واقع در جناح جنوبی کاسه است. یه دیواره نسبتا بلند که با "گل سنگ" سبزپوش شده و در پایین دیواره دهانه ی ورودی غار قرار داره. دهانه ی غار با شیب زیادی به سمت پایین امتداد داره و با وجود یخ و برف زیاد، ورود به غار بدون تجهیزاتی مثل کلنگ و یخ شکن، کار عاقلانه ای به نظر نمیاد. پس از اون با تنها چوپانی که هنوز اونجا رو به مقصد قشلاق ترک نکرده بود، یه عکس یادگاری گرفتیم و از اونجا راهی نوک قله شدیم. نوک قله درفک که تقریبا جنوب شرقی کاسه قرار داره یه تابلوی یادبود از یه زوج کوهنورد نصب شده که جونشونو اینجا از دست دادن(یخ زدگی در فصل زمستان). با اعضای تیم یه عکس گرفتیم و به سمت پایین حرکت کردیم.
کاسه قله درفک (۳ دریاچه ی داخل کاسه)

دیواره بالایی غار یخی(یخچال)

دهانه ی غار

خانه های سنگی و تنها چوپان حاضر روی قله

نمای جنوبی لبه کاسه ی قله

بر فراز قله ی درفک...

"کاپشن گورتکس سنتی" ویژه ی چوپانها و چیدن زرشک کوهی
تو راه برگشت، نرسیده به پهن دژ با یه گله بزرگ گوسفند مواجه شدیم که یه پیرمرد خوشرو چوپانش بود. یه تن پوش عبا مانند به تن داشت که از جنس نمد کوبیده شده بود و به همین دلیل کاملا ضد آب بود و وسیله بسیار خوبی برای محفوظ ماندن چوپانها از باران و سرمای کوهستانه. با خداحافظی از چوپان به بوته های زرشک مختلفی رسیدیم که اکثرا زرشک هاشون رسیده بود و ضمن اینکه یه دل سیر زرشک خوردیم، مقداری هم چیدیم و با خودمون پایین آوردیم.
اون موقع که فرنگی ها نمیدونستن کوه چیه اجداد ما گورتکس رو ساختن داداش...!!!!

جاتون خالی یه دل سیر زرشک ترش و تازه خوردیم...

آشپزان حرفه ای و نهار فراموش نشدنی
با هماهنگی که با بچه ها کرده بودیم، قرار شده بود که درست کردن نهار قبل از اینکه ما برسیم پایین انجام بشه. با وجود دو تا آشپز حرفه ای یعنی آقایان سیاوش امیراحمدیان ومحمد تجریشی، برنج و جوجه کبابی که همراهمون آورده بودیم با آتیش هیزم و زغال به طرز بسیار ماهرانه ای طبخ شد و یکی از لذیذترین غذاهایی که تو کوه خورده بودم رو تجربه کردم(با تشکر زاین دو دوست عزیز). پس از نهار بلافاصله وسایلو جمع کردیم و به طرف شیرکوه حرکت کردیم.
وای چه جوجه کبابی شده بود...! خیلی چسبید!

مساله ای به "نام بازگشت به تهران"
پس از پیمایش جنگل و سُر خوردن روی گِل های به جا مانده از بارون دیروز و با تاریکی هوا بالاخره به شیرکوه رسیدیم و با ماشین های سواری به رستم آباد رفتیم. اینجا بود که با مساله بازگشت به تهران روبرو شدیم. حدود 2:30 ساعت معطل شدیم که این معطلی با وجود خستگی ناشی از برنامه خیلی آزاردهنده بود. دلیل این معطلی این بود که رستم آباد ترمینالی برای اتوبوس نداشت و امکان رزرو بلیط از رشت هم عملا نبود چرا که زمان دقیق بازگشت از یک برنامه دوروزه قابل پیش بینی نبود. در نتیجه مجبور بودیم که همان کنار جاده منتظر اتوبوسهای توراهی بمونیم. بالاخره 4 نفر از بچه ها با ماشین سواری و بقیه با یه اتوبوس توراهی به سمت تهران حرکت کردیم.
تشکر ویژه از تمام اعضای گروه
بچه های گروه واقعا بچه های پایه ای بودن و گرنه اصلا امکان اجرای برنامه وجود نداشت. هیچ کس غر نمی زد و با وجود تمام مشکلات از قبیل پیاده روی طولانی، سرما، باران شدید، گل، معطلی برای اتوبوس و بقیه نواقص برنامه همگی سعی می کردن در کنار هم خوش باشن. در پایان من از همه ی اعضای گروه به خاطر تحمل همه ی مسایل و همراهی خوبشون، صمیمانه تشکر می کنم.
فصل سوم: جداول
جدول اطلاعات روستای شیرکوه (مبدا صعود)
روستای شیرکوه | یه روستای سرسبز که یکی از راههای اصلی صعود به قله درفک محسوب میشه.این روستا در استان گیلان، شهرستان رودبار، بخش رحمت آباد واقع شده . |
جمعیت شیرکوه | جمعیت شیرکوه وتعداد خانوار آن از دودسته تشکیل شده، دسته اول ساکنان اصلی شیرکوه هستن که در تمام فصول در شیرکوه زندگی میکنند که 880نفر هستن در قالب 187خانوار و دسته دوم ساکنان فصلی شیرکوه هستن که بیشتر در فصل تابستان و ایام تعطیلات در شیرکوه زندگی میکنن که جمعیت اونها هم تقریبا 700نفر درقالب 150خانوار هستن. |
خانواده های شیرکوه | سفیدی- خانی- قدیمی- اقاجانی- یوسفی- رستمی- افرند- برید- حاتمی-لاجوردی-نظری-غلامی-افتخاری-میرزایی-رمضانی-پورمیرزایی- رضایی- جعفری-حسنی-جوانی-شهریور-کریمی-علیزاده-حسن زاده-شعبانی-خدادادی-گلی-رجبی-صمدزاده-کجعلی-اسدزاده-کریم نژاد- پیروز-گلپور-بابایی-فلاح-اسماعیلی-صفری-محمودی-هویدا-معصومی-چراغی-رشیدی-بسیا-سپرده-پاشایی-بلالک –قاسمی – باقری – فرجی- شاه محمدی – حسین پور -ابراهیمی-سیاح- امینی -سمیعی نیا- برهانی-فرد- محمدپور-شهبازی -ایزد یار -پشته دار - یکتا- پوباش -جمالی -شریفی |
شغل اصلی مردم شیرکوه | شغل اصلی مردم شیرکوه کشاورزی و دامداریه وعمده محصولات این روستا برنج و گندمه. |
زبان اصلی مردم شیرکوه | زبان مردم شیرکوه مثل نقاط دیگه ی رودبار، زبان دیلمی قدیمه که این زبان علاوه برشهرستان رودبار زیتون در رودبار الموت و شهسوار هم استفاده میشه. |
روستاهای اطراف شیرکوه | دیورش – خرشک - اسطلخ جان (سلچان) - پنجه خاله – سندس – توتکابن – نصفی – خاسکول - بره بجار – دیورود – پشتهان – راجعون - دفراز - چهل کاسر |
محله های شیرکوه | جور محله - جیر محله – بجار گاه - چشمه کش - گیتو کله – اوسیباغ – هبیل - سنگ سوراخ – سل - کرکه بره - اربو کش – بوران - قبرستان کوله - دوکوچو |
زمین های اطراف شیرکوه | سه خاله ماضی - زربین سر- یکه دار- پشته - خانه بنه - الوچاله - گلچال - دامن زمیان- گرچه گوری - کولنگه - ماضیو لنگه – دوکشان - بلند زمین - وادولو - کولومرز- اسچال- گاچگاه |
جدول شماره های تماس مورد نیاز این برنامه
تعاونی شماره 7 ترمینال غرب تهران(آزادی) | آقای آخوند زاده | 44660091-021 |
مسئول هیئت کوهنوردی رودبار | آقای نجاتی | 09111366187 |
مسئول سالن تربیت بدنی شهدای رودبار | آقای قلی زاده | 09118253463 |
راهنمای محلی اهل شیرکوه و هماهنگی حمل بارها با قاطر | آقای عین الله جوانی | 09113474644 |
| | |
((جدول مختصات جی پی اس))
نام منطقه | مختصات |
روستای شیرکوه | طولجغرافیایی ۴۹درجه ۲۴دقیقه و ۳۰ ثانیه و عرض ۳۸درجه و ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه |
لارنه | N36 53.349 E49 37.080 |
جیرونی | N36 53.671 E49 39.424 |
قله درفک | N36 53.432 E49 41.950 |
(( جدول ارتفاع نقاط ))
مسجد شیرکوه (مبدا صعود) | 430 |
لارنه | 1189 |
جیرونی | 1922 |
قله درفک | 2729 |
(( جدول مدت زمان ها ))
تهران --> رودبار | 5 ساعت |
رودبار --> شیرکوه | 15 دقیقه |
شیرکوه --> لارنه | 4 ساعت(بستگی به شرایط هوا و گروه متغیره) |
لارنه --> جیرونی | 4ساعت |
جیرونی --> قله | 3ساعت |
قله --> جیرونی | 1.5ساعت |
جیرونی --> شیرکوه | 5.5ساعت |
شیر کوه--> رستم آباد | 10دقیقه |
رستم آباد-->تهران | 5 ساعت |
(( جدول زمان بندی ))
حرکت از تهران | 4:30 |
رسیدن به رودبار | 9:30 |
حرکت از رودبار | 7:00 |
رسیدن به شیرکوه | 7:15 |
حرکت از شیرکوه | 8:15 |
رسیدن به لارنه و نهار و استراحت | 14:15 |
حرکت از لارنه | 15:30 |
رسیدن به جیرونی و برقراری کمپ | 19:30 |
حرکت از جیرونی به سمت قله | 7:00 |
رسیدن به غاریخی قله | 9:30 |
رسیدن به قله | 10:15 |
بازگشت از قله | 10:30 |
رسیدن به جیرونی و صرف نهار | 12:30 |
حرکت از جیرونی | 15:00 |
رسیدن به شیرکوه | 20:30 |
حرکت از شیرکوه به رستم آباد | 21:45 |
رسیدن به رستم آباد | 22:00 |
حرکت از رستم آباد | 0:30 |
رسیدن به تهران | 5:30 |
(( جدول اطلاعات تکمیلی و پیشنهادات ))
1 | کل مسیر رفت و برگشت از شیرکوه تا قله و بالعکس" 54 کیلومتر" بود. |
2 | تا ارتفاع 2000 متری پوشش کاملا جنگلی بود و کم کم تا ارتفاع 2200 متری این پوشش کاملا از بین می ره. |
3 | اگر گروه بزرگی هستین بهتره با یک مینی بوس دربست به منطقه برین، به این ترتیب هم راحت تر هستین هم برای برگشت به دردسر نمی افتین. |
4 | لباس اضافی از واجبات این برنامه هستش. |
5 | یه مشکلی که ما با راهنماها داشتیم سرعت زیاد اونا و سرعت معمولی گروه بود و دلیلشون هم این بود که قاطرها با بارسنگین زیاد نمیتونن وایسن. پیشنهادم اینه که یه راهنمای مجزای با حوصله، به جز قاطرچی همراه گروه بالا بیاد. |
6 | یکی از وسایل کاربردی توی برنامه ما که خیلی به دردمون خورد، بی سیم بود.با توجه به جنگلی بودن مسیر و احتمال زیاد مه گرفتگی و بارندگی، اگه میتونین حتما همراهتون باشه. |
7 | از توانایی جسمی همه ی افراد گروه مطمئن بشین چون با توجه به طول مسیر، ممکنه به خاطر یکی دو نفر، توی زمان بندی برنامه ی گروه به مشکل بخورین. |
8 | تقریبا اکثر مسیر، موبایل آنتن میده. |
9 | با توجه به زیبایی مسیر اگه دوربین خوب همراهتون باشه، میتونین مناظر بی بدیلی رو شکار کنین. |
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
همیشه در اوج باشید
عرفان فکری